خرید بک لینک
...گوشی تلفن دستم بود.صدای شیرینش را مزه مزه می کردم.پنج ساله هست وخوش صحبت و شیرین زبان.گفتم:خوبی خاله? گفت:بله,شما خوب هستید?خیلی رسمی و مودبانه.شبیه امتحان کتبی! این رسمی بودنش به مادرش رفته,البته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:00

دست ها
می توانند تبر شوند
یا که سبز شوند
توی باغچه ی همسایه
می توانند سنگ شوند
سمت ساکت یک خیابانی
یا که حوض ماهی شوند
در ردای یک منجی
بغض ساده ای شوند
روی دیوار تب زده
یا پرنده ای شوند
روی لبخند یک زخمی

انسان بودن نیست یک شدن است. دکترشریعتی

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:00

لامپ تیرک های چوبی که می سوخت می دونستیم که آقای برق کار با کفش های مخصوصش می یاد ولامپ رو عوض می کنه.همیشه دلم می خواست یکبار اون کفش ها رو بپوشم و برم اون بالای بالا...عاشق پرواز بودم.یه روز که باد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 21:34

سرشار از زندگی اثر جان فانته

از خوندنش لذت ببرید. من الان کتاب صوتیش رو گوش می کنم.بسیار لذت بخش...ساده و سرشار اززندگی

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 21:34

زمان اونقدر زود می گذره که با خودت می گی کاش می شد به چند سال پیش برگشت.کارهای نکرده ی زیادی دارم که بایدانجام بدم.یعنی دوست دارم انجام بدم درغیر این صورت همه ی زندگی پوچ وبی معنی می گذره.وقت کم دارم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:06

روحم را کشف کرده ام

این نوبرانه را تا ابد نوبرانه می خواهم

مثل طعم خوشایند سیب گلاب....

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

گفتی بیا. آمدم اما نبودی!پشت در ایستاده بودی.نفست را حبس کرده بودی که صدای بودنت را نشنوم.اما من شنیدم درست وقتی که سکوتت نفس می کشید. حالا پرشده ام ازسوال های بی جواب و کمی آه یواشکی. این نیز بگذرد. شاید فردا خودت امدی وهمه ی سوال هایم را پراندی.مثل کلاغ هایی که به هر صدایی زود از جایشان می پرند.

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

بغضم سنگین بود. خودم را روی ترازو کشیدم اما کم اوردم.خیلی کم!

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

امروز را می توان طلوع کرد

اگر فکرها پرواز کنند

و شادی های کوچک

خنده ها را مزه مزه کنند

پنجره ها نفس بکشند

پروانه ها روی قلبت متولد بشوند

و پیرهنت گل بدهد.

امروز را می توان طلوع کرد

نه انچنان که شرق را پیمود

و نه انچنان که غرب را

امروز را طلوع خودت باش.

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

نوشته بود: دوستی های کنسروی ،اصطلاح جالب والبته تلخ ! فکر می کنم این فضاهای مجازی دوستی ها را معکوس کرده است. چقدر باید شکر بریزم وهم بزنم.شیرینی اش را ازدست داده و شورش را دراورده .فعل هایم ناقص شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

گفت: ....گفتم:... مثل پچ پچ دو تا مورچه بود.كسي نفهميد.نه اغازش رو ونه پايانش رو. پايانش بازنبود.خيابون ساكت بود.مي شد به عقب برگشت . جدول كنار پياده رو خيلي وقته كه رنگ شده بود.روي تنه درخت چندتا قلبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

باغچه ام را ارام ارام بیل می زنم، نمی دانم به اب خواهم رسید وروشنایی توی چشم هایم جاری خواهد شد یا به هیچ...بیل می زنم وامید را مثل دخترک کبریت فروش روشن می کنم. هنوز اول راهم و شوق رسیدن دارم.به هیچ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:30

آن سالها که نه قدَّم به خدا می رسید و نه عقلم به خدا قد می داد ، خدا یک نورسفیدبزرگ بود که یک جای آسمان صندلی گذاشته بود تا آدم ها گناه کنند و به قول حاج بی بی خدا حاجی ، یا کورشوند یا فی الفور راهی جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:12

اخرین بوسه ی باران خنده ها غرق شد از بوسه ی باراننفس در سینه ی باران شکستبهار از وسط دشت پریداز ته کوچه ی همسایه دویدسر کوچه سیاهی بستچشم اینه ها هم گریان است.جمعه ای تلخ تو را گم کرده استوهمین جمعه، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:12

خاطرات ادم هایی که حضور ندارند دردناکند ولی خاطرات ادم هایی که حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند دردناکتر.

نویسنده؟

برچسب: نویسنده: آوا فلاح تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:12

صفحه بندی